یادم میاد یه زمانی تو اتاق نشیمن خونمون فوتبال بازی میکردم! یه اتاق که کفِش با دوتا فرش ماشینی دوازده متری پوشیده شده. دو طرف اتاق، دوتا اتاق دیگه هم هست که مسلماً با پدیده ای به اسم در، به نشیمن وصل میشن!(واقعا جونم دراومد این دو خط رو نوشتم! چقد سخته مقدمه چینی و توضیح فضا و اینجور چرت و پرتا) خلاصه میخوام بگم من همیشه اینجا فوتبال بازی میکردم و دروازه ها هم اون دوتا درِ مذکور بودن! خودم با خودم جای همه تیمای دنیا بازی میکردم! یه کاغذ برمیداشتم کوچولو کوچولو میکردم و روشون اسم تیما رو مینوشتم: برزیل، آرژانتین، ایتالیا، فرانسه، ایران، آلمان و... کاغذا رو تا میزدم و تو مشتم میگرفتم و میریختم رو زمین. بعد سه تا سه تا یا چارتا چارتا جدا میکردم و میشدن گروه بندی مسابقات! چقدر یادمه حساس میشد! واقعا نمیدونستم کی قهرمان میشه. ایران همیشه در عین شایستگی حذف میشد! یه توپ داشتم و بین دوتا دروازه(همون در اتاقا) مدام در حال دریبل زدن بازیکنِ فرضیِ روبرویی بودم، گاهی ازش رد میکردم و گاهی توپو از دست میدادم و میافتاد دست تیم حریف که اونم خودم بودم! در حین بازی گزارش هم میکردم و خیلی حساس میشد.چقدر عرق میکردم. گاهی واقعا دلم میخواست آرژانتین از برزیل ببره ولی روماریو(من) تو آخرین لحظات با یه شوت محکم که گاهی از شدتش شیشه یا گلدون میشکست، کارو تموم میکرد! خلاصه جدول مسابقات و گلزنا رو میکشیدم و همیشه در طول روز به این فکر میکردم: یعنی این دوره کی قهرمان میشه؟ کی آقای گل میشه؟ روبرتو باجو؟ مارادونا؟ کلینزمن؟ همه چی روز آخر معلوم میشد! من با خودم مسابقه میدادم، میبردم و میباختم!
برچسب:
نویسنده: پارسا عباسیان